تبليغاتX
جريده
يادداشت هاي يك روزنامه نگار
اين روزها ديگر حوصله هيچ كاري را ندارم. مانند انسانهاي مسخ شده  گشته ام. بي تفاوت به همه چيز و همه كس. شايد تا ديروز تصور ميكردم كه من اينگونه ام اما وقتي به چهره بسياري از اطرافيانم مي نگرم مي بينم كه همه ما مسخ شده ايم. ياد روزهاي پر شور انتخابات بخير. شب هايي كه تا پاسي از شب چشم به مناظره ها مي دوختيم و با هر احساس پيروزي بانگي از شادي فضاي خانه را پر ميكرد و در پايان نيز ساعتها بحث و تبادل نظر با دوستان و رفتن به خيابان و تماشاي مردمي كه در حمايت از كانديدهاي مورد علاقه شان درحالي كه يك قدم با يكديگر فاصله داشتند عليه يكديگر شعار مي دادند بدون آنكه هيچ آزاري به يكديگر برسانند.

مي دانم كه ديگر اين شبها تكرار نخواهد شد و ديگر شاهد اين شور و هيجان نخواهيم بود. اين شبها را در دفتر خاطراتم ثبت ميكنم تا شايد سالهاي بعد با ديدن آن يادم بيفتد كه در كشورمان روزگاري چه شوري برپا بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 4:7  توسط يوسف حيدري  | 

 

سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می كشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با كیست؟...زمین سلامت می كنیم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون همیشه امیدوار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 3:27  توسط يوسف حيدري  | 

 

چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون...

اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد...

دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.

سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تأسيس كرده و ميليونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد.

هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟

چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقاً همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت!

نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 1:36  توسط يوسف حيدري  | 

فرماندهان راهنمايي و رانندگي طي اين سالها تلاش گسترده اي را براي آنكه بتوانند رانندگان متخلف را كمي گوشمالي بدهند انجام داده اند اما هيچ كدام از اين طرح ها  اثري نداشته و هر روز بر تعداد رانندگان متخلف كه به راحتي آب خوردن پس از توقف از سوي پليس منتظر برگ جريمه مي شوند افزوده مي شود. حال مسئولان راهنمايي و رانندگي دست به ابتكار جالبي زده اند و مي خواهند اين راننده ها را حسابي شرمنده كنند.

اخبار حاكي از آن است كه راهنمايي و رانندگي سايتي را به نام شرمندگي راه اندازي خواهد كرد كه در آن نام راننده هاي متخلف ثبت شده تا مراجعه كنندگان اين سايت با اين راننده ها آشنا شوند تا شايد اين راننده هاي متخلف كمي شرمنده شده و دست از تخلف بردارند. اميدوارم نام مسئولاني كه مرتكب اينگونه تخلفات نيز مي شوند را در اين سايت ببينيم.

سايت شرمندگي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:51  توسط يوسف حيدري  | 

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 3:34  توسط يوسف حيدري  | 

شنبه صبح زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و طوری که زنم از خواب بيدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قايق ام رو بستم به پشت ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون...درهمين حين متوجه شدم که بيرون باد شديدی مياد، بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همون بدی باقی خواهد موند...تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بيرون خيلی بده..." که همسر عزيزم جواب داد: " آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوايي رفته ماهيگيری؟!! من هنوز که هنوزه نميدونم همسرم اون روز شوخی ميکرد يا نه، ولی من ديگه هيچوقت نرفتم ماهيگيری
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 3:31  توسط يوسف حيدري  | 

مست و مستانه ام امشب


شوريست در دل عاشقم امشب


وصف  امشب نگنجد بر اين قلم


که باد بي امان است امشب


باز مي رود آن روزهاي گرم پاييز


برگ خشکيده فتاده بر جوي امشب


ز فردا چون آيد برف سپيد بر بام خانه


مي زند قنديلک بر نوک آبريزان امشب

اجيل و شيريني و شکلات و ميوه


بزمن شادي ماست گرد خانواده امشب


شب يلدا چو باشد ز آغوش ما


دار قالي کوکب به پايان مي رسد امشب


ملودي عشق ترانه ساز دلها  چو شود


ياد هر معشوقي ز دل عاشق باز مي شود امشب


به يک ثانيه دراز ترين شب سال است


خاطره شب يلدا هر سال بيدار است امشب


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:2  توسط يوسف حيدري  | 

اولش همه شکل هم هستیم

کوچولو و کچل

حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است

با اولین گریه بازی شروع میشه

هی بزرگ می شیم

بزرگ و بزرگتر

اونقدر بزرگ که یادمون میره

یه روز کوچولو بودیم

دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست

حتی صداهامون

گاهی با هم می خندیم

گاهی به هم!

اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

:

واسه بردن بازی

روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد

گاهی باید برای بردن بازی

بین دو نیمه

دوباره متولد شد!

 

یک سال دیگه گذشت

یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت

یکی میگه یک سال بزرگتر شدم

یکی میگه یک سال پیرتر شدم

یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم

یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم

یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

 

امروز یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...

نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:46  توسط يوسف حيدري  | 

 

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.

كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم...!!!

"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
-

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 2:39  توسط يوسف حيدري  | 

پیام تبریک شخصیت های مختلف
به مناسبت پیروزی هادی ساعی!

 

علی آبادی: بنده پیروزی جناب اقای مهدی ساعی این کشتی گیر ارزشی کشورمان را به ملت قهرمان پرور ایران تبریک می گویم. بی شک رشادتهای ایشان یادآور خاطره جهان پهلوان تختی در رشته وزنه برداری است.

رفسنجانی: از اینکه کارهای زیر بنایی دولت سازندگی در عرصه ورزش به ثمر رسید خوشحالیم و خوب است مردم هم خوشحال باشند.

خاتمی: بنده به عنوان یک قطره کوچک از دریای ملت ایران این پیروزی را تبریک و تهنیت عرض می کنم و به یاد داشته باشیم که کسب مدال در رقابتهای ورزشی حق هر انسانی است.

کروبی: من خواب موندم کی مدال برده؟ بگید من هم تبریک بگم.

لاریجانی: در این موقف بنده اعلام می کنم که ورزشکاران کشورهای دیگر در برابر ما جوجه ورزشی هستند و کوبیدن به دهان آنها کاری ندارد. اگر تکواندوکاران ما هم نمی زدند خودمان در مجلس این کار را می کردیم.

قرائتی: آقا جو ای کارا یعنی چی چی؟ رفتی دو تا لغط زدی یه مدال انداختن گردنت حالا میگوی تبریک بگیم؟ پیامبر وقتی کسی تو مسابقه می برد بهش شتر می داد به تو که شتر هم ندادن این تبریک داره؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 3:25  توسط يوسف حيدري  |