تبليغاتX
جريده
يادداشت هاي يك روزنامه نگار
بالاخره اتفاقي را كه منتظرش بودم افتاد.  مهشيددختري كه عصر روز شنبه ۲۲ مردادماه توسط پسري كه او را دوست داشت بة آتش كشيده شده بود يا ساعت قبل پس از ۲۱ روز دست و پنجه نرم كردن با مرگ بر روي تخت بيمارستان جان سپرد. هنوز هم جملاتي را كه بريده بريده بر روي تخت بيمارستان براي من ميگفت به ياد دارم. ( وقتي بنزين را به رويم ريخت باور نمي كردم مرا به آتش بكشد ولي در حالي كه لبخندي به لب داشت آتش سيگار را به رويم انداخت و تمام بدنم آتش گرفت.

مطمئنا فردا صبح اين پسر به جرم قتل بازداشت ميشود و باز هم يك تراژدي غمگيني به تصوير خواهد كشيد. نمونه هاي همچون اين حادثه هر روز در اين شهر اتفاق مي افتد و پايان تلخ آن اغازي است براي حوادث مشابه آن .

شايد تا ديروز هر دو اينها خودشان را ليلي و مجنون مي دانستند ولي امروز آنها قاتل و مقتول هستند. يكي از آنها به ديار ابدي رفت و ديگري نيز به زودي و شايد تا چند ماه ديگر به او بپيوندد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 20:36  توسط يوسف حيدري  | 

شب گذشته با منظره اي روبرو شدم كه شايد تا سالها در ذهنم باقي بماند . وقتي ديشب كمي زودتر از معمول به خانه رفتم رئيسمان زنگ زد و گفت در جنت آباد يك گروگانگيري شده و از من خواست تا آن را پيگيري كنم. لحظه اي بعد همكارم زنگ زد و از من خواست تا همراه او به محل حادثه براي تهيه گزارش برويم. لحظات عجيبي بود و در بين مسير هر دو ما به اينكه چطوري اين خبر را بگيريم فكر ميكرديم. از طريق تلفن همراهم كمي از ماجرا را پيگيري كردم. ساعتي بعد وقتي به محل حادثه كه در منطقه جنت آباد و پشت پمپ گاز بود رفتيم با صحنه عجيبي روبرو شديم. پسر جواني از پنجره طبقه ۴ ساختماني آويزان شده بود و قصد داشت تا خودكشي كنه. همكارم با دوربين مشغول انداختن عكس از نحوه امداد و نجات شد و من هم شروع به تهيه خبر كردم. ماموران آتش نشاني با چند خودرو و يك نردبان بلند سعي ميكردند تا آن پسر را نجات بدهند . جمعيت زيادي در آنجا جمع شده بودند و مثل فيلمهاي سينمايي منتظر حادثه جديدي بودند. وقتي از همسايه ها موضوع را جويا شدم آنها گفتند اين پسر ۲۳ ساله كه نيما نام دارد از ساعت ۶ بعد از ظهر همه را علاف خودش كرده است. او از مدتها قبل عاشق زني شده كه ۲ تا بچه داره و ميخود كه با اين زن ازدواج  كنه و وقتي با مخالفت اين زن و خانواده خودش روبرو شد بعد از اينكه برادر و پدرش را با چاقو زخمي كرد خودش را از پنجره آويزان كرده و ميخواد خودكشي كنه ولي با گذشت ۴ ساعت هنوز كاري نكرده.

عقربه هاي ساعت ۱۲ شب را نشان ميدادند كه با لاخره ماموران آتش نشاني توانستند از طريق پنجره وارد خانه بشوند و پسر را بازداشت كنند. با دستگيري اين پسر مردم شروع به كف زدن كردند و از ماموران انتظامي ميخواستند به خاطر اينكه اين پسر همه اهالي محل را ترسانده بايد مجازات بشه.

وقتي اين پسر در حالي كه دستها و پاهاش بسته شده بود به ماشين ماموران منتقل شد از پزشكان اورژرانس علت حادثه را جويا شدم و آنها گفتند اين پسر به علت مصرف قرص اكستاسي دچار توهم شده و دست به اين كار زده است . اين پسر قصد داشت خانه را نيز به آتش بكشد كه قبل از انجام هر كاري بازداشت شد.

آري - هر روز با اخباري مواجه ميشويم كه جواناني پس از مصرف اين ماده مخدر و خطرناك دست به جنايت زده اند. مصرف قرصهاي اكستاسي روز به روز در بين جوانان ما افزايش پيدا ميكند و جوانان و نوجوانان بعد از مصرف آن دست به كارهاي ميزنند كه پس از هوشياري به كارهاي كه كرده اند نگاه ميكنند باور نمي كنند كه اين كارها را آنها انجام  داده باشند.

به راستي چرا جوانهاي ما كه من نيز يكي از آنها هستم و بالطبع آنها را درك ميكنم براي فرار از مشكلات و يا غوطه ور شدن در شاديهاي كاذب از اين مواد خطرناك استفاده ميكنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 19:50  توسط يوسف حيدري  | 

روزي نيست كه اخباري در ارتباط با جنايت افغاني ها ننويسم و يا نخوانم. وقتي مسولين كشور ما به خاطر به دست آوردن نيروي ارزان كار و نپرداختن بيمه و غيره مرزهاي كشور را به روي اين مهاجران باز مي كنند بايد هر روز منتظر جناياتي باشيم كه عاملان آنها افغاني هاي مهاجر هستند. در آخرين اين جنايت ها  ۸ افغاني با ربودن دختر ۱۷ ساله اي كه معلول ذهني بود او را در يك ساختمان نيمه كاره زنداني كرده و بارها به او تجاوز كردند و در ادامه جنايت كثيف خودشان اين دختر بي گناه را به ديگر هموطنانشان اجاره ميدادند. روزي كه آنها دستگير شده بودند در دادسراي جنايي تهران وقتي اين دختر معصوم كه قرباني اين تجارت سياه شده بود گوشه اي از ستمهايي كه به او روا شده بود رابازگو كرد خبرنگاران كه به عنوان نماينده افكار عمومي و چشم بيدار ملت شاهد درددلهاي اين دختر بودن طاقت از كفشان بيرون رفت و اين جماعت وحشي را به باد كتك گرفتند.

به راستي تا كي بايد شاهد اين گونه جنايت ها كه بدترين آنها هتك حرمت نواميس اين كشور است باشيم. افغاني هايي كه به طور غير مجاز در كشور ما اقامت ميكنند و به همين خاطر هيچ هويتي

ندارند به راحتي  در حالي كه هيچكد ام از اعضاي خانواده شان همراه آنها نيست با آسودگي خيال دست به جنايت ميزنند كه اگر گوشه اي از نمونه هاي آنها را  بخواهم بگويم مثنوي هفتاد من ميشود.

قتا دو مادر و كودك در تهران و اصفهان - قتل چهار زن در منطقه نياوران و موارد ديگري كه در اينجا مجال نوشتن آنها نيست.

به راستي داشتن نيروي ارزان كار بدون بيمه و سنوات و غيره ارزش آن را دارد كه اين افراد به راحتي در اين كشور دست به جنايت بزنند.

مطمئنا اين آخرين جنايت آنها نخواهد بود كما اين كه امروز شنيدم كه دو افغاني در شهر محلات دختر معلولي را ربوده و به شدت مورد تجاوز قرار داده اند.

به راستي مسولان ما چه زماني ميخواهند به وعده خودشان كه همان بازگرداندن اين جماعت به كشورشان است جامعه عمل بپوشانند. خدا ميداند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 20:32  توسط يوسف حيدري  |