وقتي به روزنامه آمدم و فهميدم كه يكي از همكارانم براي تهيه خبر اين حادثه به همراه يكي از عكاسان به آنجا رفته است پي بردم كه عمق فاجعه بالاتر از اين حرفهاست.
يك ساعت بعد وقتي دوستم بازگشت از فاجعه اي برايمان گفت كه تا قبل از آن تصورش را نمي كرديم.
كتابخانه دانشكده حقوق كه كتابهاي بسيار ارزشمند كه قدمت بعضي از آنها به ۷۰ سال مي رسد به طور كل در آتش سوخته بود. كتابهايي كه همگي به عنوان كتابهاي مرجع محسوب مي شد و به خاطر بي مبالاتي مسئولان نسخه و يا فيلمي از آنها تهيه نشده و به كتابخانه ملي داده نشده بود.
باز هم يكي از سرمايه هاي علمي و با ارزش كشور ما بر اثر يك سهل انگاري از بين رفت. دلخراشترين صحنه آنجا بود كه تعدادي از دانشجويان و فارغ التحصيلان حقوق مقابل اين كتابخانه ايستاده بودند و اشك مي ريختند. شايد ما نتوانيم احساس آنها را درك كنيم ولي آنها كه مي دانستند چه چيزي را براي هميشه از دست داده اند مثل ابر بهار اشك مي ريختند.
نمي دانم اين بار تقصير را به گردن چه كسي خواهند انداخت. باز هم خلبان مقصر است يا كساني كه حاضر نبودند سيم كشي پوسيده برق اين ساختمان را كه مربوط به ۷۰ سال قبل بود عوض كنند.
هنوز هم نمي توانم چهره غمگين و بغض آلود دكتر كاتوزيان ( پدر علم حقوق ) را كه در صفحه تلويزيون حاضر شده فراموش كنم. او به درستي اين حادثه را فاجعهاي ناميد كه هيچ وقت جبران نمي شود.
حادثه آتش سوزي در كتابخانه دانشگاه تهران
شهلا جاهد در جلسات محاكمه برخلاف اعترافات قبلي خود را بي گناه دانست و گفت همسر ناصرمحمدخاني را به قتل نرسانده است. او بالاخره به اعدام محكوم شد و ثانيه ها براي پايان زندگي او آغاز شده است.
به راستي آيا او قاتل واقعي لاله سحرخيزان است.
عكس مربوط به آخرين جلسه محاكمه اوست
