تبليغاتX
جريده
يادداشت هاي يك روزنامه نگار
بالاخره صبح چهرشنبه فرا رسيد و ۱۲ محكوم به اعدامي كه قبلا نوشته بودم به پاي چوبه دار رفتند ولي ۱۰ نفر از آنها اعدام شدند و ۲ نفر از آنها دوباره به سلولشان برگشتند. هيچكدام از اولياي دم رضايت ندادند و آن دو نفر نيز به خاطر نقصي كه در حكشمان بود به سلولهايشان برگشتند. همه اينها به خاطر قتل و گرفتن جان انسان بي گناهي به اين سرنوشت محكوم شده بودند. سرنوشتي كه گريزي از آن نيست.

من هنوز هم اميدوارم كه هيچ وقت شاهد ديدن اين صحنه ها و يا شنيدن اخباري در اين ارتباط نباشيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:55  توسط يوسف حيدري  | 

 صبح امروز ۳ مقام ارشد قضايي و در سه مصاحبه جداگانه اعلام كردند تنها ۲۲/۱ درصد از زندانيهايي كه به مرخصي مي روند به زندان بازمي گردند . اين اظهارات تعجب خبرنگاران را برانگيخت به طوري كه وقتي از مصاحبه سخنگوي قوه قضائيه به مصاحبه رئيس كل زندانها رفتيم او نيز دقيقا همان مطالب را بازگو كرد. هر ۳ مقام قضايي با اعلام اين كه هرساله ۶۰۰ هزار نفر به زندان وارد و از آن خارج مي شوند اعلام كردند در سال گذشته بيش از ۱۱ هزار زنداني كه اغلب آنها مرتكب جرائم مالي شده بودند به مرخصي رفته اند و تنها ۴ نفر از آنها بازنگشته اند. آنها با اشتياه خواندن غيبت بيش از ۱۵۰ زنداني در شرق كشور گفتند كه اين افراد در طول مدت ۱۵ سال از زندان مرخصي گرفته و به زندان بازنگشته اند.

در پايان مصاحبه خبرنگاران با تعجب از يكديگر سوال ميكردند كه چرا اين همه مسئولان قوه قضائيه اينقدر بر روي مسئله تاكيد مي كنند به طوري كه هر سه مصاحبه پيرامون اين موضوع برگزار شد.

جدا از اين بحث به نظر من اعطاي مرخصي به زندانيان امري بسيار مفيد است ولي به شرطي كه اين زندانيان نيز دسته بندي شوند و به همه زندانيان اين مرخصي اعطا نشود. زندانياني كه به جرم چندين فقره كيف قاپي بازداشت مي شوند ولي بسيار راحت به آنها مرخصي داده شده و آنها نيز از اين فرصت استفاده كرده و در روز روشن اموال مردم را به سرقت مي برند. يا شخصي كه به جرم سرقت مسلحانه در زندان به سر مي برد و با اين مرخصي جنايتي همچون جنايت چابكسر را مي آفريند و ۴ مامور را به قتل مي رساند. اميدوارم در بحث دادن مرخصي به زندانيان اين موارد نيز رعايت شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:39  توسط يوسف حيدري  | 

قرار است صبح روز چهارشنبه ۱۲ نفر در زندان اوين اعدام شوند. شايد براي من كه سالها با اين گونه اخبار سروكار داشتن اين موضوع عادي باشد ولي وقتي اين موضوع را براي اطرافيانم تعريف مي كنم آنها با تعجب و ناراحتي از اين واقعه اظهار تاسف مي كنند.

من فكر مي كنم عمده دليل ناراحتي اين دوستان نداشتن آگاهي و اطلاعات درباره اين اعدامي ها و علت اعدام آنها باشد. اين افراد كه اكثر آنها به اتهام قتل عمد به اعدام محكوم شده اند مرتكب جنايتهايي شده اند كه شايد در زمان خودش وقتي خبر و نحوه اين جنايتها در مطبوعات خوانده ايم با ناراحتي و خشم تقاضاي اشد مجازات را براي عاملين اين جنايتها كرده ايم.

در اين گونه حوادث ( اعدام ) نيز لحظات شيرين و تلخي وجود دارد كه سالها نقش آن بر ذهن ما باقي مي ماند. لحظات سراسر اضطراب و دلهره براي اعدامي. واقعا براي يك لحظه تصور كنيد كه مي دانيد تا چند لحظه بعد بيشتر زنده نيستيد . چه كار مي كنيد. جوان محكوم به اعدام وقتي طناب دار را مي بيند تازه متوجه مي شود كه به آخر خط رسيده و مرتكب چه اشتباهي شده است. در آن لحظات است كه نگاه ملتمسانه اش را به طرف اولياي دم ( خانواده مقتول) مي گرداند تا شايد دل آنها به رحم آمده و او را عفو كنند. التماسها و ضجه هاي او كه شايد دل آنها به رحم بيايد . و چه پاك و بي رياست اين اشكها زيرا از ته دل گريه مي كند.

گرچه اكثر اين التماسها اثري نداشته و اعدامي لحظاتي بعد جسمش را به چوبه دار و روحش را به آسمانها ميسپارد ولي صحنه هايي را نيز مي توان تصور كرد كه اولياي دم از حق خودشان گذشت مي كنند و اعدامي را مي بخشند. واقعا چه زيبا بود وقتي پدر شهيدي در خيابان دماوند تهران لحظه ايكه قاتل پسرش را اعدام مي كردند  طناب را از گردن قاتل باز كرد و او را بوسيد و گفت كه شايد اصلاح شوي و براي جامعه فرد مفيدي بشوي.

تصور كردن اين لحظات بسيار سخت است و تا زماني در آن قرار نگرفته اي نميتواني آن را احساس كني.

وقتي طناب از گردنش باز مي شود پاهايش قدرت حركت ندارد . آرام آرام خودش را به نزديك كساني كه او را بخشيده اند ميرساند و روي پاهايشان مي اندازد. لحظاتي كه دوباره متولد مي شود چه زيباست .

نمي دانم صبح چهارشنبه چند بار طناب از گردن اعدامي ها باز مي شود ولي اميدوارم هنوز به اين جمله امام علي پايبند باشيم.(‌لذتي كه در عفو و گذشت است در انتقام نيست)

قصه يك اعدامي كه پاي چوبه دار به زندگي سلام كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 19:26  توسط يوسف حيدري  | 

وقتي قبل از عيد قرار شد تا در روزنامه بحث كمك به بيماران نيازمند را راهاندازي كنيم تصور نمي كردم در طول اين راه با صحنه هايي از فداكاري هاي مردم روبرو شوم كه شايد سالها اين در ذهنم نقش ببندد.وقتي از روز نخست نوشتيم : آهاي مردم در كنار شما و در نزديكي شما كساني هستند كه به خاطر نداشتن وضعيت مالي درست هر لحظه با مرگ دست و پنجه نرم مي كنند و كسي صداي ناله و ضجه آنها را نمي شنود . آهاي كساني كه در پول غرق هستيد كودكي در يكي از بيمارستانها به خاطر نداشتن پول هر روز شاهد مرگ كودكان ديگر است و شايد فردا نوبت خود او باشد.

با چاپ اين اخبار قفل دلها باز شد و هر كس به اندازه خودش سعي كرد تا مرهمي باشد براي زخمهاي اين عزيزان. وقتي ماجراي ميلاد كوچولو كه ۱۱ ماه در بيمازستان بستري بود و پدر به خاطر نداشتن پول و تهيه نكردن دستگاهي كه با آن بتواند كودكش را در خانه نگه دارد خجالت زده بود در روزنامه چاپ شد مردي كه از پشت تلفن صداي بغض آلودش مشخص بود گفت تمام هزينه اين دستگاه كه ۱۳ ميليون است را مي پردازم .

وقتي اين خبر را شنيديم همگي ما بع خاطر سخاوت چنين جوانمردي اشك در چشمانمان حلقه زد. روزي كه براي تهيه گزارش نزد ميلاد رفتم گفت كه عاشق فوتبال است و دوست دارد كه روزي جواد كاظميان بازيكن پيروزي را ببيند . وقتي از بيمارستان بيرون آمدم با خودم عهد كردم كه هرطور شده اين كودك را به آرزويش برسانم. موضوع را با همكارانم مطرح كردم و با كمك آنها توانستم كاظميان را به بالين او ببريم. لحظه ديدار آنها بسيار جالب بود . ميلاد از ديدن بازيكن مورد علاقه اش شوكه شده بود.

كار برا ي نجات اين بيماران بسيار لذت بخش است و اعتراف مي كنم اين تنها كاري است كه از آن خسته نمي شوم و وقتي پايان خوش آن را مي بينم احساس خوبي دارم. احساس خوبي از اين كه چه مردم فداكار و خوبي داريمكه در اين مواقع ما را تنها نمي گذارند. و از اينكه هيچكدام از مسئولان ما را ياري نكردند گله دارم.

باز هم بيماراني هستند كه نيازمند كمك ما هستند و اميدواريم هديه هاي بهاري مردم همچنان ادامه داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 19:43  توسط يوسف حيدري  |