باور كنيد خيلي سخت است روزهاي انتظار. روزهايي كه از ساعت بعدي آن اطلاعي نداري. خيلي سخت است احساس بيهودگي . زماني كه چندي قبل از آن از شدت هيجان و تحرك ناشي از كار لحظه اي را نمي توانستي استراحت كني ولي اينك در آرزوي آن لحظات به آينده اي كه هيچ روشنايي در آن نيست فكر كني.
ديگر شنيدن خبر باز شدن روزنامه براي ما كمي عجيب است همچنان كه بسته شدن آن بسيار غيرمنتظره.
نمي دانم آيا اين روزهاي خاكستري را پاياني است. تا روزهاي قبل دغدغه كسب خبر و اين كه دانستن حق مردم است را داشتيم و امروز دغدغه ديدن نام دوباره ايران. به راستي چه شده است. فردا بيش از يك ماه است كه آفتاب ايران غروب كرده است. ديگر همه به اين تاريكي عادت كرده اند. كسي به اين موضوع فكر نمي كند كه شايد اين آفتاب كاشانه هاي بيش از ۶۴۰۰ خانواده را روشن مي كرد.
هر ساعت براي ما سالها مي گذرد و اميد به ديدن دوباره آفتاب ما را زنده نگه داشته است.ولي متعجبم كه چرا بعضي ها نمي خواهند اين آفتاب را ببينند؟ در برزخ بودن و یا نبودن قرار داریم و در آرزوی رهایی از این برزخ.
طبق قانوان احياي دادسراها و دادگاههاي عمومي و جزايي دادگاه ها تنها مجاز هستند در حدود كيفرخواست صادره از سوي دادستاني به جرايم متهم رسيدگي كنند و اگر در پرونده اي و در خصوص يك يا چند اتهام متهم قرار منع تعقيب صادر شود اين اتهامات از ليست اتهامات مطروحه متهم خارج شده و دادگاه ها مجاز نيستند به آن وارد شوند و اين كاملا ممنوع است . در خصوص پرونده روزنامه ايران با توجه به اين كه در بخش توقيف روزنامه ايران از سوي دادستان قرار منع تعقيب صادر شده است اين بخش در كيفرخواست صادره براي ارسال به دادگاه مطبوعات حتما حذف مي شود و برخلاف نظر سخنگوي قوه قضائيه مبني بر اين كه دادگاه مطبوعات بايد در خصوص توقيف روزنامه ايران نظر بدهد و تصميم گيري كند مخالف قانون است و دادگاه مطبوعات تنها مجاز است به اتهامات مطروحه در كيفرخواست رسيدگي كند كه توقيف روزنامه ايران جزو آن نيست و در حال حاضر هيچ مانع قضايي بر سر راه انتشار روزنامه ايران وجود ندارد و بايد به دنبال دليل اصلي بود.
اين نص صريح قانون است ولي هر كدام از مقامهاي قضايي نظرات مختلف در اين باره مي دهند. در حالي كه دادستان تهران و بازپرس پرونده حكم منع تعقيب روزنامه را صادر و اعلام كرده اند كه روزنامه مي تواند منتشر شود سخنگوي قوه قضائيه اعلام مي كند تنها دادگاه مطبوعات مي تواند پس از محاكمه دستور منع تعقيب را صادر كند. نماينده قوه قضائيه و نماينده مجلس در هيئت نظارت بر مطبوعات اعلام كرده اند كه حكم دادستان لازم الاجرا است و روزنامه بايد چاپ شود . ۶۰ تن از نمايندگان نيز در بيانيه اي اعلام كرده اند كه روزنامه ايران بايد چاپ شود. با اين تفاسير چرا اجازه چاپ به اين روزنامه داده نمي شود و روز گذشته روزنامه ايران علي رغم اعلام قبلي چاپ نشد؟ كدام دستهاي پشت پرده نمي گذارند آفتاب ايران بتابد؟ به راستي چرا؟
روزنامه همچنان در توقيف است ولي با اين تفاوت كه دادگاه و دادستان تهران حكم رفع توقيف آن را صادر كرده و دستور انتشار آن را داده اند ولي دستهاي پشت پرده اجازه انتشار آن را نمي دهند. امروز وقتي اعلام شد روزنامه فردا چاپ مي شود همه خوشحال بودند و به تكاپو افتادند ولي عصر بازهم مثل هميشه نگذاشتند.
هيئت نظارت با اعتراض به حكم دادستاني پرونده را به دادگاه ارسال كرده و تا تشكيل دادگاه روزنامه حق انتشار ندارد.
باز هم اميد و آرزو در دل همه ما خشكيد. و باز هم تيتر تكراري: داستان توقيف روزنامه ايران ادامه دارد.
روزنامه ایران پس از ۲۴روز توقف انتشار به دلیل تصمیم هیات نظارت بر مطبوعات در توقیف موقت آن از اولين روز هفته آينده ( شنبه) در پيشخوان مطبوعات قرار مي گيرد.
روز گذشته شمار كثيري از نمايندگان مجلس طي بيانيه ها و اظهارات خويش ضمن تأكيد بر نقش مؤثر روزنامه ايران در عرصه اطلاع رساني خواستار بازگشايي اين روزنامه شدند.
پس از رأي غير قانوني و شتابزده هيات نظارت بر مطبوعات براي توقيف اين روزنامه سرانجام مسئولان قضایی حكم انتشار مجدد روزنامه ايران را صادر كردند.
دادستاني تهران رأي رفع توقيف روزنامه ايران را پس از آن صادر كرد كه شعبه ششم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت روز دوشنبه از پايان مراحل تحقيق و بازجويي درباره پرونده " ايران جمعه" خبر داد.
گزارشها حاكي است كه پرونده نشريه "ایران جمعه" و دو متهم آن هم اكنون در دادگاه انقلاب در حال رسيدگي است.
بالاخره انتظارها به سر رسيد و روزنامه ايران پس از ۲۴ روز توقيف دوباره از روز شنبه به چاپ خواهد رسيد.در طول اين مدت من و همكارانم درسهاي زيادي فرا گرفتيم و به نتايج جالبي رسيديم كه شايد شيرين ترين آن همدلي بين همه همكاران براي بازگشايي مجدد روزنامه بود. وقتي از زبان مردم و مسئولان مي شنيديم كه نبود روزنامه ايران در پيشخوان دكه ها براي آنها بسيار ملموس بوده و آنها را دچار نوعي خلاء از لحاظ كسب اطلاعات كرده بود انگيزه ما براي بازگشايي روزنامه دوصد چندان مي شد.
درس بزرگي كه در دوران توقيف روزنامه ياد گرفتيم شناخت دوست و دشمن در عرصه مطبوعات بود. دوستاني كه تا ديروز داعيه حمايت از ما را داشتند ولي به ناگاه رنگ عوض كرده و ازهر راه ممكن عرصه را بر ما تنگ مي كردند. كساني كه اين روزها را فرصتي مناسب براي خالي كردن عقده هايشان مي ديدند و بدون هيچ ملاحظه اي بر اهالي مظلوم روزنامه ايران تاختند.
در اين چند روز آموخته ايم كه براي بقاء بايد همچنان استوار بمانيم و در برابر ناملايمات و تير دشمنان قد خم نكنيم. آموختيم كه دقتمان را افزون تر كنيم تا از اين پس بهانه به دست نا اهلان ندهيم.
در اين چند روز به همه نشان داديم كه تمام قوميتها براي ما قابل احترام هستند ونبايد بهانه به دست كينه جوياني كه با سو ء استفاده از احساسات پاك همو طنانمان از آنها پلي براي رسيدن به مقاصد شومشان استفاده مي كنند ندهيم.
تولد دوباره روزنامه ايران را به تمامي ايرانيان تبريك مي گويم و اميدوارم با استفاده از تجربه هايي كه در دوران توقيف به دست آورديم با گامهايي استوارتر مسير آينده را ادامه دهيم .
روزنامه شرق در مورخ17 خرداد مطلبي تحت عنوان ستارخان ان را فردي بي سواد و كسي كه هيچ دركي از مشروطيت ندارد معرفي كرده و نوشته است كه ستارخان در ابتدا راهزن بوده و پس از توبه رهبري قيام مردم تبريز در زمان مشروطه به عهده گرفته است.
با چاپ اين مطلب و از آنجايي كه قائله آشوبهاي شهرهاي آذربايجان آرام گرفته است مي رفت تا بار ديگر با بزرگنمايي اين مطلب باز هم شهرهاي آذربايجان غربي و شرقي دستخوش حوادث جديدي شود ولي اين بار هيئت نظارت با تشكيل جلسه اي و با استناد به ماده ۱۲ قانون مطبوعات كه روزنامه ايران را به دليل توهين به قوميت ها توقيف كرده بودند اين بار قانوني عمل كرده و بدون توقيف روزنامه شرق پرونده آن را براي رسيدگي به دادگاه ارسال كرد.
روزنامه شرق نيز امروز در يك چرخش كامل در صفحه اول خود مطالبي در مدح و ستايش سردار خان و باقر خان دو رهبر قيامهاي مردمي در زمان مشروطيت تحت عنوان در ستايش سردار به چاپ رساند تا نشان دهند كه نسبت به اين دو شخصيت و اقوام آذري ارادت كامل دارند.
صرفغنظر از اين موارد اقدام هيئت نظارت جاي تامل و سوال دارد كه چرا روزنامه اي را با استناد به ماده قانوني كه هيچ ارتباطي با بحث قوميتها ندارد توقيف مي كند ولي روزنامه ديگري را قانونا" برا رسيدگي بدون توقيف به دادگاه مي فرستد. به راستي چرا اينگونه برخوردها تبعيض آميز است.
فضاي مسموم و هياهويي كه پس از انتشار مطالب صفحه كودكان ويژه نامه ايران جمعه مورخ 22 ارديبهشت ماه پديد آمد ، فرصت تأمل جدي و منصفانه درباره اين محتواي اين مطالب را گرفت. در اين هفت روز توقيف روزنامه ايران نيز هيچ تريبون منصفي به اين نكته اشاره نكرد كه هيچ قصدي در كاريكاتور مذبور براي توهين به مردم شريف آذربايجان نبوده است.
ماجرا چه بود؟

سهيل و سارا دو قهرمان صفحه كودك و نوجوان ويژه نامه ايران جمعه به مناسبت فرارسيدن فصل تابستان، 9 روش را براي مقابله با سوسك ها مطرح كرده اند (1) كه متأسفانه برخورد مغرضانه اي براي تحريك قوميتي با اين متن و طرحها شده است. در روش اول كه به عنوان گفتمان مطرح شده است ، گفت وگو با سوسكها را به عنوان شيوه اول توصيه كرده است.
در اين بخش از متن آمده است: " بعضي ها معتقدن كه آدم نبايد از همون اول بره سراغ خشونت ورزي ، چون كه حيفه ، مزه اش مي ره. پس اول بايد سعي كنيم خيلي متمدنانه بنشينيم سر يه ميز و با سوسكها گفت و گو كنيم . اما مشكل اينجاست كه سوسك ، زبان آدم حاليش نمي شه. دستور زبان سوسكي هم آنقدر سخته ( هنوز هيج كي درست نفهميده كدوم فعل هاشون ing مي گيره ) كه هشتاد درصد خود سوسكهام بلد نيستن و ترجيح مي دن به زبون هاي ديگه حرف بزنن . وقتي سوسكا زبون خودشونو نمي فهمن، شما چه جوري مي خواين بفهمين؟! "
در طرح مربوط به اين روش، " سهيل" مي كوشد با زبان سوسكي با سوسك سخن بگويد :
" soosoo sooskey susko sooski soosking " منتها سوسك همانگونه كه در متن اشاره شده ( 2 ) دستور زبان خودش را بلد نيست و لذا با زبان ديگري غير از زبان خودش سخن مي گويد. بنابراين صراحتاً نويسنده تاكيد مي كند كه زبان تركي ( كه در طرح namana به عنوان نماينده آن تصوير شده ) زبان سوسكها نيست و اين در تضاد با اتهام وارده به كاريكاتور است.

يك دليل ديگر اينكه در روش چهارم پيشنهاد شده براي مقابله با سوسكها ( دمپايي) و طرح مربوطه از زبان سوسك عبارت " نه جون مادرت هي هي هي هي " به زبان فارسي ارائه شده است. ( 3 )
اين بار سوسك عبارتي فارسي را بر زبان رانده و اين ابهام پيش مي آيد كه پس به زبان فارسي توهين شده است اما در نظر گرفتن نكته فوق الذكر كه سوسكها ترجيح مي دهند به زبان ديگري غير از زبان خودش سخن بگويد ، اين اتهام نيز رد مي شود.
نمي دانم مقصود خود را واضح و گويا بيان كرده ام اما خواهش ما از جامعه به ويژه ترك زبانان اين است كه به ديده انصاف باري ديگر اتهام وارده و متن نوشته را با دقت بررسی کنند.
با تشکر از تمام دوستانی که نظرات خودشان را نسبت به مطالبم و حوادث چند روز اخیر اعلام کردند از آنجایی که دوست داشتم خود شما با دیدن این کاریکاتور که در صفحه کودک و نوجوان ایران جمعه به چاب رسیده در مورد اهانت آمیز و تفرقه انگیز بودن آن قضاوت کنید آن را در وبلاگم قرار دادم.
خیلی خوشحالم که این نا آرامی ها تمام شد و فرصت طلبها نتوانستند به اهداف خودشان برسند گرچه روزنامه ایران در این بین قربانی شد ولی معتقدم برای داشتن امنیت باید هزینه داد .
امیدواریم با رایزنی های صورت گرفته هفته آینده شاهد تولد دوباره روزنامه ایران باشیم.
به قول سردبیر بازداشت شده ایران جمعه ما را خیال رنجش یاران مباد و همگی ما به تمام قومیت ها و زبانها احترام قائلیم.
خبرنگاران و کارکنان روزنامه ایران بیانیه ای را در ارتباط با این حوادث صادر کردند که در برخی از جراید نیز به چاب رسید که برای اطلاع شما دوستان آن را هم در وبلاگم قرار میدهم.
باز هم تاکید می کنم هیچ عمدی مبنی بر توهین کردن به هموطنان آذری زبان و تفرقه افکنی در بین نبوده و امیدوارم شما نیز با دیدن این کاریکاتور به این نتیجه برسید.
بالاخره اتفاقي كه تعدادي منتظرش بودند افتاد و روزنامه مردمي ايران توقيف شد. صبح امروز در پي اعتراضات گسترده مردم شهر هاي آذربايجان غربي و نمايندگان مجلس به چاپ مطلب و كاريكاتور اهانت آميز به آذري زبانها هيئات نظارت بر مطبوعات در ۵۲ نشست خود حكم به توقيف اين روزنامه داد. پس از انتشار خبر توقيف روزنامه ايران ، قاسم فر سردبير روزنامه ايران جمعه و مانا نيستاني كاريكاتوريست به حكم بازپرس دادسراي كاركنان دولت بازداشت و با قرار بازداشت موقت در اختيار وزارت اطلاعات قرار گرفتند.
روز گذشته شهر تبرير شاهد نا آرامي هاي گسترده اي بود به طوري كه نزديك به ۱۰ هزار نفر بار ريختن به خيا بانها خواستار اشد مجازات عاملان اين حادثه شدند. در اين ميان نيز تعدادي فرصت طلب كه مطمئنا از محتواي اين كاريكاتور و مطلب آن هيچ اطلاعي ندارند اقدام به برهم زدن نظم عمومي شهر و آتش زدن خودروها و سه بانك كردند كه با دخالت پليس تعداد ۸ نفر از آنها زخمي و بيش از ۵۰ نفر نيز بازداشت شدند و جالب آنكه در ميان بازداشت شدگان كساني به چشم مي خوردند كه از شهرهاي ديگر به تبريز آمده بودند.
همزمان با اين تجمعات و اعتراضات دانشجويان دانشگاه هاي خواجه نصير و تهران ، نمايندگان مجلس و بخصوص نمايندگان استانهاي آذربايجان طرح استيضاح وزير ارشاد را مطرح و مشغول جمع آوري امضاء هستند.
وير كشور نيز با اعلام اينكه اعتراضات مردم شهر تبريز به حق بوده است از برخورد شديد با عوامل چاپ اين مطلب كرد.
به راستي اين نا آرامي ها برنامه اي از پيش طراحي شده نيست؟آيا مي توان باور كرد كه اين همه اعتراض و درگيري و راهپيمايي ها در ارتباط با كاريكاتوري است كه به جرات مي توان گفت بسياري از اين دوستان حتي آن را نديده اند و به صرف شنيدن آن از دهان ديگران اين چنين سينه چاك مي كنند؟ چگونه است كه روزنامه ايران جمعه در تيراژ ۳هزار كه ۱۰۰ عدد آن به اين شهر نمي رود باعث خشمگين شدن مردم مي شود ولي روزنامه ايران با تيراژ بيش از ۳۵۰ هزار كه در سه شماره آن عذر خواهي رسمي بابت اين كاريكاتور به چاپ رسيده قبل از توزيع در اين شهر به اتش كشيده مي شود تا كسي از محتواي معذرت خواهي رسمي روزنامه ايران باخبر نشود.
در روزنامه اي كه بيش از ۸۰ درصد كاركنان آن ترك زبان هستند و حتي نويسنده و كاريكاتوريست آن نيز اهل خطه آذربايجان است چگونه از مطالب آن توهين به قوميت ها استنباط مي شود.
وقتي روزنامه اي مي پذيرد كه نويسنده اش اشتباه كرده و به پاس احترام به مردم با آن برخورد مي كند سزاوار توقيف شدن است. روزنامه اي كه در آن خبرنگاران هميشه در خط مقدم دفاع از تمام قومها و فرهنگ ها بودند سزاوار چنين سرنوشتي هستند كه بعضي ها خواستار اعدام نويسندگان و كاريكاتوريست روزنامه شده و كليه كاركنان آن متهم به تفرقه افكني شوند .
به قول يادداشت امروز روزنامه كيهان به يقين ، اعتراضات اخير نمي تواند از سوي توده هاي شريف آذري زبان باشد و ريشه را بايد در نقطه ديگري جستجو كرده و آن را توطئه اي دانست كه كاريكاتور اهانت آميز - و درخور اعتراض و عتاب - فقط بهانه است.
اعتقاد من اين است كه با يك تخلف مطبوعاتی بايد صنفي برخورد كرد و نبايد با ايجاد حاشيه آن را به نقطه اي بكشانيم كه كنترل و بازگشت آن محال باشد.
اميدوارم كه اين موضوع با تدبير درست مسولان و دست اندركاران و مردم فهيم آذربايجان حل شود.