
با ديدن اين عكس حسابي به آنها حسوديم شد. اين عشق پاك با گذشت سالها عمر اين زوج سالخورده هنوز جوان مانده است . اين عشق را پاياني جز مرگ نيست . وقتي به اطرافمان نگاه مي كنيم از اين عشق ها شايد به تعداد انگشتانمان هم پيدا نكنيم. عشق امروزي به چندين سال نمي كشد و خيلي زود دل همه را ميزند. امروزه عشق پاك گوهر گرانبهايي كه كه كمتر در دكان عطاري پيدا مي شود.
شرح چنداني ندارم جز اين كه بگويم اين عكس زيبا توسط شباب گلچين عكاس جوان تالشي از يك زوج خوشبخت تالشي گرفته شده و اين عكس چندي قبل جايزه ويژه يونسكو را در كشور ژاپن كسب كرد.
مدتها بود كه شايعه اش دهان به دهان مي گشت. باورش سخت بود ولي وقتي از بسياري از همكاران و ماموران پليس شنيدم كم كم باورم شد. بيجه دوباره به منطقه پاكدشت بازگشته است و باز هم مشغول شكار پسران خردسال و نوجوان است. نمي توانستم باور كنم. بيجه اسفند ماه سال ۸۳ در پاكدشت و در ملاء عام پس از آنكه توسط پدران كودكاني كه توسط او به قتل رسيده بودند تازيانه خورد به دار مجازات آويخته شد. از سالها تاكنون سايه وحشت بيجه در اين شهرستان سايه افكنده است به طوري كه وقتي دانش آموزي تنها چند دقيقه ديرتر به خانه مي رود بايد منتظر به تكاپو افتادن و غش و ضعف اعضاي خانواده اش باشيم. محمد بسيجه معروف به بيجه با اذيت و آزار و كشتن كودكان پاكدشت برگ سياهي را در تاريخ اين منطقه رقم زد كه تا سالها باقي خواهد ماند.
بالاخره اين شايعات كار دست ما داد و عزم ما را جزم كرد تا اين كه پس از دو سال بارديگر سفري به اين شهرستان داشته باشيم.با عبور از شرقي ترين جاده خارج از تهران وارد شهرستان پاكدشت شديم. ديدن دوباره اين شهر با كوره هاي آجر پزيش مرا به خاطرات بدي كه از اين شهر داشتم برد. هنوز هم تصوير پدراني كه با شوق عكس فرزندانشان را براي چاپ در روزنامه ايران و پيدا شدنشان مي دادند مقابل چشمانم است. درحالي كه ما مي دانستيم فرزندان آنها دچار چه سرنوشت شومي شده اند وليكن نمي توانستيم بگوييم و اين لحظات چه سخت بر ما گذشت.
وقتي از كنار جاده به كوره هاي آجرپزي خيره شدم ياد صحبت هاي فرماندار وقت شهرستان افتادم كه مي گفت وجود اين كوره پز خانه ها و وجود ۷۰۰۰ كارگاه و همچنين مهاجر پذير بودن اين شهر آن را به مكان امني براي جرم و جنایت تبديل كرده است و قربانيان اين جنايتها خانواده هايي از قشر بسيار ضعيف جامعه هستند و به همين خاطر شايد كسي تا كنون توجه جدي به آنها نمي كرد و اگر اين جنايتها در پايتخت اتفاق افتاده بود بازتاب بسياري پيدا مي كرد و همه مسئول پذير مي شدند ولي در اينجا همه از زير بار مسئوليت فرار مي كنند.
سراغ رئيس دادگستري جديد رفتم و با استقبال آقاي حسيني در حالي که فرمانده انتظامي پاكدشت و رئيس اداره آگاهي نيز در آنجا حضور داشتند مواجه شدم. آنها نيز اين شايعه را شنيده بودند و از اينكه بي دليل اين شايعات درست شده بود بسيار ناراحت بودند. فرمانده انتظامي پاكدشت در حالي تمام ۱۳۲ پرونده مفقودین سال جاري را مقابلم قرار داد گفت به غير از ۱۰ پرونده كه همه آنها نيز بزرگسال هستند ديگر پرونده ها كشف شده و تاكنون هيچ گزارشي مبني بر گم شدن و يا قتل كودكي در پاكدشت ارائه نشده است و مطمئن باشيد پاكدشت يكي از امنترين شهرهاي كشور است.

حرفهاي اين مقام انتظامي برايم جالب بود و او با حرارت و ارائه آمار سعي ميكرد تا مرا متقاعد كند كه ديگر هيچ جنايتي در پاكدشت اتفاق نخواهد افتاد و همه مردم و كودكان در امنيت به سر مي برند.
شايد دردناكترين حرفها درباره اين منطقه اين بود كه پس از اين حادثه بسياري ازمردم اين شهر كوچ كردند و قيمت زمين در اين شهر بسیارافت كرد وكسي حاضر نبود اين شهر را براي زندگی انتخاب كند.
وقتي به سراغ رئيس اداره آموزش و پرورش پاكدشت رفتم صحبتهاي جالب مي گفت: ما از ۵۴ هزار دانش آموز اين شهرستان به شدت مراقبت مي كنيم ولي باز هم شاهد اتفاقات ناگوار هستيم. يك جوان افغاني دوچرخه سوار دو دختر بچه خردسال را كه يكي از آنها معلوليت ذهني نيز داشت چندی قبل ربود و تحت اذيت و آزار قرار داده و ما هم براي آنكه باز هم تجربه تلخ بيجه در اينجا تكرار نشود طي نامه اي به مسئولان بالاتر خواهان تامين امنيت براي دانش آموزان شديم.
این شهر را با همه خاطات تلخش ترك كردم و در راه بازگشت به اين موضوع فكر ميكردم كه آيا بازهم بيجه به اينجا بازخواهد گشت؟
از امروز به اشرار مي گويم با خودرو استيشن تويوتا در سطح شهر و منطقه تردد مي كنم و شما جرات شليك به اين خودرو را نخواهيد داشت.
اين بخشي از صحبتهاي سردار غفاري فرمانده قرارگاه عملياتي فتح نيروي انتظامي سيستان و بلوچستان است كه در جمع تشيع كنندگان چهار شهيد نيروي انتظامي در گلزار شهداي زاهدان اعلام كرد.
اين جنايت كه در نوع خود يكي از عملياتهاي تروريستي ويژه قاچاقچيان مواد مخدر بود اشرار به راحتي وارد شهر زاهدان شده ودر يك غافلگيري خودرو سردار شيوك به همراه سه مامور ديگر را به گلوله بسته و آنها را به شهادت رسانند. با فرار اين اشرار وقتي ماموران به دنبال خودرو پيكان آنها خيابانها را جستجو كردند خودرو آنها را در حالي كه در منطقه رها شده بود پيدا كردند و در بازرسي از صندق عقب آن با جسد راننده مواجه شدند كه نشان مي داد اشرار با سرقت خودرو و قتل راننده آن نقشه اين ترور را طراحي كرده بودند.
شايد اين آخرين عمليات تروريستي اشرار در مناطق شرقي كشور نباشد و ما هروز در اخبار و جرايد از شرارت هاي آنها در اين مناطق اخباري را مي خوانيم و هر روز به تعداد شهداي نيروي انتظامي كه يا در غافلگيري و يا در درگيري با آنها به شهادت مي رسند اضافه مي شوند.
در كمتر از ۴۸ ساعت گذشته ۱۵ تن از ماموران نيروي انتظامي در درگيري هاي سميرم و زادهدان با اشرار به شهادت رسيدند و اين آمار نشان دهنده كمرنگ شدن امنيت در اين مناطق است. تا كي بايد شاهد فعاليت هاي اشرار در اين مناطق باشيم. آيا باز هم بايد عملياتهاي هماهنگ شده ولي مقطعي در اين مناطق صورت گيرد تا شايد تا مدت كوتاهي از شر اين اشرار راحت باشيم. اين اشرار به راحتي از مرزهاي شرقي ما كه كشورهاي همسايه عرضه هيچ گونه مقابله با آنها ندارند وارد كشورمان مي شوند و در مناطق كوهستاني و بياباني پايگاه هاي مستحكمي براي خودشان ايجاد مي كنند و منطقه را به مكاني براي ترانزيت مواد مخدر تبديل ميكنند و ما فقط با چندين عملياتهاي مقطعي تعدادي از آنها را به هلاكت مي رسانيم و سپس با افتخار اعلام مي كنيم كه ريشه اشرار را در منطقه خشكانده ايم.
چند سال قبل وقتي براي بازديد مناطق آزاد شده از دست اشرار به شرق استان خراسان رفته بودم شاهد بودم كه اشرار به راحتي وارد روستاها و شهر ها مي شدند و با گروگانگيري مردم رعب و وحشت عجيبي در منطقه به وجود آورده بودند و مردم از ترسشان خانه هايشان را ترك كرده بودند. شايد يكي از بي نظرترين عملياتهاي نيروي انتظامي عمليات پاكسازي اين مناطق بود كه طي آن بسياري از اشرار به هلاكت رسيدند و اجسادشان براي عبرت ديگران در پشت نيسان ها در شهرها گرداننده ميشد.
اين بار نيز اشرار از مخفي گاههاي خود بيرون آمده اند و با بستن جاده ها و قتل عام مردم بي گناه و ماموران نيروي انتظامي قدرت شان را به همه نشان مي دهند و اين در حالي است كه ما فقط افتخار اين را داريم كه هر روز به تعداد آمار شهدايمان اضافه مي شود.
به راستي همان طور كه سردار غفاري گفت انتقام خون شهداي مظلوم اين حوادث را مي گيريم؟
اين عكس جالب پس از برگزاري مراسم ختم پدر رئيس جمهور گرفته شده است و او كه خسته از برگزاري مراسمهاي مختلف بود با يافتن گوشه خلوتي ساعتي را به خواب رفت.
آشنايي من و سردار رادان به سالها قبل و از زمان فرماندهي انتظامي استان خراسان توسط وي بازمي گردد.
وقتي يك هفته قبل از آنكه فرمانده نيروي انتظامي تهران شود من اين موضوع را به او گفتم ولي او قويا" با تكذيب اين موضوع گفت من هيچوقت اين مسوليت را قبول نميكنم و مطمئن باش هيچگاه در يك مصاحبه مطبوعاتي با تو روبرو نخواهم شد. اما چرخ گردون اين با به ضرر او چرخيد و شد آن چيزي كه ما پيش بيني كرده بوديم.
او شخصيت جالبي دارد و هميشه از سردار طلايي به عنواند استاد خودش ياد ميكند. هميشه در برابر خبرنگاران لبخند به لب دارد و سعي مي كند با لبخند و شوخي سوالات خبرنگاران را پاسخ دهد و يا اگر جواب دادن آن به را به مصلحت نداند با ترفند لبخند و شوخي آن را از سر باز كند.
به هر حال گرچه به قول بعضي از دوستان او تاكنون با بحراني جدي در پايتخت مواجه نشده تا نشان دهد كه چند مرده حلاج است ولي اعتقاد جالب او مبني بر اينكه هرگاه در منطقه استحفاظي هركلانتري يك معتاد هم مشاهده نشد نشان دهنده فعاليت خوب آن كلانتري است بسيار ستودني است و چندين بار نيز سرزده براي بررسي اين موضوع به كلانتري ها سركشي كرده است.
اميدوارم همانطور كه در جلسات مطبوعاتي گفته است كه مديري كه از مطبوعات و رسانه ها و پاسخگويي به آنها فراري باشد مدير موفقي نيست خود نيز بر اين اعتقاد پايبند باشد.