گرچه فعاليت در اين روزنامه به خاطر استرس كمترش براي من بسيار مفيد بود ولي تجربه فعاليت در ر وزنامه جديد همراه با همان ياران قديمي مرا واداشت كه حرفه ام را در روزنامه هم ميهن ادامه بدهم. خوشحالم كه در جمع خبرنگاران و روزنامه نگاراني حرفه اي فعاليت مي كنم و باز هم پس از مدتها دوباره فضاي شلوغ تحريريه را از نزديك لمس مي كنم.
دو روز ديگر مرخصي ام تمام مي شود و بايد به روزنامه ايران ، آنجايي كه ۵ سال از عمر مطبوعاتي ام را در آن سپري كرده ام باز گردم. نمي توانم خوشحالي ام را از اين بازگشت و قرار گرفتن دوباره در ميان جمع دوستان پنهان كنم . قرار است نوع ديگري از خبرنگاري را تجربه كنم. فعاليت در گروه ورزشي شايد بسيار جذاب باشد اما براي من كه تاكنون ورزشي ننوشته ام شايد همراه با كمي ترس و استرس باشد ولي به قول قديمي ها به تجربه اش مي ارزد.
فردا اولين شماره روز نامه هم ميهن چاپ خواهد شد و اميدوارم همان روزنامه اي باشد كه همه ما آرزوي آن را داشتيم.
علاقه ام به حوادث نمي گذارد كه از حادثه دور باشم و سعي مي كنم اخبار حوادث جذاب را با حواشي و پشت پرده آن در وبلاگم بنويسم.
پس به اميد آن روز.
امسال سال عجیبی است چون در دو ماه گذشته ماموران پلیس ۳ سارق و قاچاقچی را در هنگام سرقت و یا تعقیب و گریز با شلیک گلوله از پای درآورده اند. از زمانی که اجازه تیراندازی به ماموران در مواجهه با این افراد صادر شده است هرچند روز یکبار خبر درگیری مسلحانه با سارقین و افرادی که با مشاهده پلیس اقدام به فرار می کنند را می شنویم. هفته گذشته نیز در امیر آباد شمالی وقتی خودرو حامل پول مقابل مجتمع تجاری احسان که بانک کارآفرین در طبقه فوقانی آن قرار داشت توقف کرد هیچ کی نمی دانست که مردی که آرام آرام در حال نزدیک شدن به خودرو است چه نقشه ای در سر دارد. این مرد مسلح وقتی نزدیک خودرو حامل ۴ میلیاردپول شد با زدن اسپری اشک آور به صورت راننده و سرباز تپانچه اش را به طرف آنها نشانه رفت و از راننده خواست که حرکت کند.
اقدام این سارق جالب بود چون او می خواست خودرو را به همراه پولهایش سرقت کند و آن هم در ساعت ترافیک و در خیابان امیر آباد! به هر حال با اقدام سرباز محافظ خودرو و شلیک گلوله این سارق مجروح شد و به داخل خودرو رفت و همزمان سرباز دیگر از داخل بانک بیرون آمد و با شلیک رگباری سارق را از پای در آورد و سارق بخت برگشته بودن سرقت دوزار جان باخت. این سارق که روز بعد مشخص شد صاحب مغازه لوازم خانگی است با ثبت ساعت ورود خودرو حامل پول و فیلمبرداری از آن نقشه این سرقت را طراحی کرده بود.
این سرباز در اقدامی فوری از سوی فرمانده پلیس تهران تشویق نقدی شد و به قولی پاداش شجاعتش را گرفت.
ماموران پلیس و فرماندهان آن همگی از این موفقیت لبخند رضایت بخشی بر لب داشتند و در کنار چسد این دزد به تجزیه و تحلیل این حادثه می پرداختند.
گرچه اقدام فرمانده پلیس تهران در تشویق این سرباز که در محل حادثه رنگ به چهره نداشت قابل ستایش است ولی اگر این سرباز در شلیک هایش دچار خطا میشد و ناخواسته عابر و یا شخص دیگری را هدف قرار می داد باز هم از حمایت این چنینی برخوردار بود.
امروزپرونده افسر پلیسی را در دادگاه مطالعه می کردم که در سال ۸۴ بر سر همین موضوع و به تصور این که فردی که از چنگ او فرار کرده مسلح است او را به ضرب گلوله از پای در آورد و از آن زمان تاکنون در زندان به سر می برد و باید تاوان اشتباهش را بپردازدو تا کنون نیز از هیچ حمایتی برخوردار نبوده است.
امیدوارم ماموران پلیس آموزشهای لازم را در زمینه مواجه با این شرایط و اتخاذ بهترین تصمیم و شلیک هدفمند را دیده باشند تا این تشویق ها انگیزه ای نباشد تا هر کسی که به دستور ایست پلیس توجهی نکرد و فقط به جرم مظنون بودن هدف قرار گیرد.