مطمئنا" شما هم تا به حال این ضرب المثل را شنيده ايد: هرچه بگندد نمكش مي زنند واي به روزي كه بگنددنمك.
ماجراي اين ضرب المثل پنجشنبه هفته گذشته در ديدار فوتبال زنان باشگاههاي كشور اتفاق افتاد. در يكي از اين ديدارها كه بين تيمهاي ملوان بندر انزلي و استقلال جنوب دزفول در شهر اهواز برگزار شد اتفاق بسيار بامزه اي افتاد كه سوژه بسياري از عكاسان شد. در دقايق ابتدايي بازي وقتي يكي از بازيكنان تيم ملوان مصدوم شد به خاطر نبودن برانكارد همه معطل مانده بودند كه چگونه بازيكن مصدوم را كه احتمالا" پس از پايان بازي بايد سريعا" به خانه مي رفت و شام خانواده را تهيه مي كرد به بيرون از زمين ببرند. پزشك تيم كه از طريق قدم زدنش مشخص بود به تازگي از مطب اش خارج شده بود بسيار باكلاس در حالي كه براي تازه ماندن پوستش آفتاب گير زده بود كيف پزشكي اش را در دست گرفته و در دست ديگرش اسپري به به بود تا در موقع لزوم استفاده كند.
عاقبت بازيكنان به فكر افتادند كه با يا علي گفتن او را چهار دست و پا از زمين بيرون ببرند و براي آنكه او كمتر به دردش فكر كند در طول مسير چندين جك بامزه براي يكديگر تعريف كردند و از شدت خنده چند بار بازيكن مصدوم را روي زمين انداختند و او هم از خنده همبازي هايش به خنده افتاده بود و دردش را دقايقي فراموش كرد..
به هر حال مسئولان اين ورزشگاه شانس آوردند كه اين بازي بازيكن مصدوم نداشت و بازي با نتيجه ۳ بر ۲ به نفع استقلال جنوب به اتمام رسيد وگرنه تا آخر بازي بايد همچنان شاهد نعش كشي بازيكنان فوتبال مي شدند.
در اين روزهاي وانفسا كه فوتبال ما بي در و پيكر شده و هنوز نتوانسته اند براي تيم ملي سرمربي انتخاب كنند نبودن امكانات اوليه در بازيهاي ليگ فوتبال بانوان ماجرايي است كه نمي توان به هيچ عنوان آن را توجيه كرد.
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف در یکی از ایالتهای آمریکا بیماران یک تخت ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد؟به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم گرفتندکه در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ مخفیانه در آن اتاق برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
زمان موعود فرا رسید، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!