شنبه صبح زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و طوری که زنم از خواب بيدار نشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه، قايق ام رو بستم به پشت ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون...درهمين حين متوجه شدم که بيرون باد شديدی مياد، بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همون بدی باقی خواهد موند...تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود.... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: "هوا بيرون خيلی بده..." که همسر عزيزم جواب داد: " آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوايي رفته ماهيگيری؟!! من هنوز که هنوزه نميدونم همسرم اون روز شوخی ميکرد يا نه، ولی من ديگه هيچوقت نرفتم ماهيگيری
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 3:31  توسط يوسف حيدري
|
مست و مستانه ام امشب
شوريست در دل عاشقم امشب
وصف امشب نگنجد بر اين قلم
که باد بي امان است امشب
باز مي رود آن روزهاي گرم پاييز
برگ خشکيده فتاده بر جوي امشب
ز فردا چون آيد برف سپيد بر بام خانه
مي زند قنديلک بر نوک آبريزان امشب
اجيل و شيريني و شکلات و ميوه
بزمن شادي ماست گرد خانواده امشب
شب يلدا چو باشد ز آغوش ما
دار قالي کوکب به پايان مي رسد امشب
ملودي عشق ترانه ساز دلها چو شود
ياد هر معشوقي ز دل عاشق باز مي شود امشب
به يک ثانيه دراز ترين شب سال است
خاطره شب يلدا هر سال بيدار است امشب
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:2  توسط يوسف حيدري
|