تبليغاتX
جريده - شب يلدا
يادداشت هاي يك روزنامه نگار

مست و مستانه ام امشب


شوريست در دل عاشقم امشب


وصف  امشب نگنجد بر اين قلم


که باد بي امان است امشب


باز مي رود آن روزهاي گرم پاييز


برگ خشکيده فتاده بر جوي امشب


ز فردا چون آيد برف سپيد بر بام خانه


مي زند قنديلک بر نوک آبريزان امشب

اجيل و شيريني و شکلات و ميوه


بزمن شادي ماست گرد خانواده امشب


شب يلدا چو باشد ز آغوش ما


دار قالي کوکب به پايان مي رسد امشب


ملودي عشق ترانه ساز دلها  چو شود


ياد هر معشوقي ز دل عاشق باز مي شود امشب


به يک ثانيه دراز ترين شب سال است


خاطره شب يلدا هر سال بيدار است امشب


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:2  توسط يوسف حيدري  |