تبليغاتX
جريده - سلام بر پيكرهاي سوخته تان
يادداشت هاي يك روزنامه نگار
هنوز هم نمي توانم كوچ ياران و دوستانمان را باور كنم. دوستاني كه در هر برنامه وقتي آنها را مي ديدي اميد به زندگي و عشق به كار در چشمانشان موج مي زد. پيكرهايشان چه باشكوه و با حضور ميليوني مردم تشيع شد و حسرت همراهي نكردن آنها در اين سفر براي هميشه در دلمان باقي ماند.

صبح روز چهارشنبه وقتي براي تهيه گزارش از پزشكي قانوني به آنجا رفتم هرگز تصور نمي كردم با صحنه هايي روبرو شوم كه تا سالها از ذهنم خارج نشود. پيكرهاي سوخته كه هيچ كدامشان قابل شناسايي نبود . از هر گوشه صداي ناله اي بلند بود . هر كس سعي ميكرد تا با نشانه هايي كه از عزيزش داشت تلاش مي كرد تا جسد او را شناسايي كند. پيرمردي زير لب زمزمه مي كرد " گلي گم كرده ام مي جويم او را "

قلبم به درد آمده بود. بوي بدنهاي سوخته حالم را منقلب كرده بود . در حالي كه اشك مي ريختم دوربينم را روي اجساد سوخته گرفته و عكس مي انداختم. كاش هيچ وقت اين عكسها را نيانداخته بودم. هر ساعتي كه مي گذشت يكي از اجساد شناسايي مي شد. بيرون از سالن تشريح پزشكي قانوني غوغايي بود.

دختركي در حالي كه عكس پدرش را در آغوش گرفته بود آرام آرام با او نجوا ميكرد. زن جواني در حالي كه ضجه مي زد و نام همسرش را صدا ميزد مي گفت فرزندي را كه در شكم دارم با چه اميدي به دنيا بياورم.

مادر بابك گوهري خلبان شجاع اين هواپيما فرياد ميزد ما براي خريد سيسموني پسر بابك كه ۴ ماه ديگر به دنيا خواهد آمد رفته بوديم ولي .......

خداوند روح همه اين شهدا و دوستان ما را قرين رحمت كند.و قسمت ما هم شهادت در راه اطلاع رساني قرار دهد. آمين

عكسهاي اجساد در پزشكي قانوني

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 18:47  توسط يوسف حيدري  |