با چاپ اين اخبار قفل دلها باز شد و هر كس به اندازه خودش سعي كرد تا مرهمي باشد براي زخمهاي اين عزيزان. وقتي ماجراي ميلاد كوچولو كه ۱۱ ماه در بيمازستان بستري بود و پدر به خاطر نداشتن پول و تهيه نكردن دستگاهي كه با آن بتواند كودكش را در خانه نگه دارد خجالت زده بود در روزنامه چاپ شد مردي كه از پشت تلفن صداي بغض آلودش مشخص بود گفت تمام هزينه اين دستگاه كه ۱۳ ميليون است را مي پردازم .
وقتي اين خبر را شنيديم همگي ما بع خاطر سخاوت چنين جوانمردي اشك در چشمانمان حلقه زد. روزي كه براي تهيه گزارش نزد ميلاد رفتم گفت كه عاشق فوتبال است و دوست دارد كه روزي جواد كاظميان بازيكن پيروزي را ببيند . وقتي از بيمارستان بيرون آمدم با خودم عهد كردم كه هرطور شده اين كودك را به آرزويش برسانم. موضوع را با همكارانم مطرح كردم و با كمك آنها توانستم كاظميان را به بالين او ببريم. لحظه ديدار آنها بسيار جالب بود . ميلاد از ديدن بازيكن مورد علاقه اش شوكه شده بود.
كار برا ي نجات اين بيماران بسيار لذت بخش است و اعتراف مي كنم اين تنها كاري است كه از آن خسته نمي شوم و وقتي پايان خوش آن را مي بينم احساس خوبي دارم. احساس خوبي از اين كه چه مردم فداكار و خوبي داريمكه در اين مواقع ما را تنها نمي گذارند. و از اينكه هيچكدام از مسئولان ما را ياري نكردند گله دارم.
باز هم بيماراني هستند كه نيازمند كمك ما هستند و اميدواريم هديه هاي بهاري مردم همچنان ادامه داشته باشد.