من فكر مي كنم عمده دليل ناراحتي اين دوستان نداشتن آگاهي و اطلاعات درباره اين اعدامي ها و علت اعدام آنها باشد. اين افراد كه اكثر آنها به اتهام قتل عمد به اعدام محكوم شده اند مرتكب جنايتهايي شده اند كه شايد در زمان خودش وقتي خبر و نحوه اين جنايتها در مطبوعات خوانده ايم با ناراحتي و خشم تقاضاي اشد مجازات را براي عاملين اين جنايتها كرده ايم.
در اين گونه حوادث ( اعدام ) نيز لحظات شيرين و تلخي وجود دارد كه سالها نقش آن بر ذهن ما باقي مي ماند. لحظات سراسر اضطراب و دلهره براي اعدامي. واقعا براي يك لحظه تصور كنيد كه مي دانيد تا چند لحظه بعد بيشتر زنده نيستيد . چه كار مي كنيد. جوان محكوم به اعدام وقتي طناب دار را مي بيند تازه متوجه مي شود كه به آخر خط رسيده و مرتكب چه اشتباهي شده است. در آن لحظات است كه نگاه ملتمسانه اش را به طرف اولياي دم ( خانواده مقتول) مي گرداند تا شايد دل آنها به رحم آمده و او را عفو كنند. التماسها و ضجه هاي او كه شايد دل آنها به رحم بيايد . و چه پاك و بي رياست اين اشكها زيرا از ته دل گريه مي كند.
گرچه اكثر اين التماسها اثري نداشته و اعدامي لحظاتي بعد جسمش را به چوبه دار و روحش را به آسمانها ميسپارد ولي صحنه هايي را نيز مي توان تصور كرد كه اولياي دم از حق خودشان گذشت مي كنند و اعدامي را مي بخشند. واقعا چه زيبا بود وقتي پدر شهيدي در خيابان دماوند تهران لحظه ايكه قاتل پسرش را اعدام مي كردند طناب را از گردن قاتل باز كرد و او را بوسيد و گفت كه شايد اصلاح شوي و براي جامعه فرد مفيدي بشوي.
تصور كردن اين لحظات بسيار سخت است و تا زماني در آن قرار نگرفته اي نميتواني آن را احساس كني.
وقتي طناب از گردنش باز مي شود پاهايش قدرت حركت ندارد . آرام آرام خودش را به نزديك كساني كه او را بخشيده اند ميرساند و روي پاهايشان مي اندازد. لحظاتي كه دوباره متولد مي شود چه زيباست .
نمي دانم صبح چهارشنبه چند بار طناب از گردن اعدامي ها باز مي شود ولي اميدوارم هنوز به اين جمله امام علي پايبند باشيم.(لذتي كه در عفو و گذشت است در انتقام نيست)