وقتي مطلب تفاوت تا كجا كه درباره تفاوت بين حقوق مرده شورها و ديگران بود را نوشتم تصور نمي كردم كه با استقبال خوبي مواجه شوم كه در همين جا از همه دوستان كه درباره مطلبم نظر داده اند سپاسگزاري مي كنم. من به هيچ عنوان قصد نداشتم كه شغل شريف مرده شوري را زير سوال ببرم بلكه اعتقاد دارم شغل اين عزيزان بسيار سخت و طاقت فرساست. من قصد داشتم تا از تفاوت حقوق اينها و كساني كه سختي شغلشان كمتر از اينها نيست انتقاد كنم.
امروز مي خواهم درباره معماران خانه آخرت بنويسم. كساني كه نتيجه كارشان را هيچگاه نمي بينيم زيرا وقتي روانه خانه آخرت مي شويم خانه مان از قبل آماده است و فقط كساني كه براي خاكسپاري مان مي آيند مي توانند ببينند. چندي قبل براي مصاحبه با قبركن ها به بهشت زهرا رفتيم و مثل دفعات قبل با همكاري مسئول روابط عمومي و اداري با دو تن از قديمي ترين آنها گفتگو كرديم.
يكي از قبر كن ها كه دستهاي پينه بسته اش نشان مي داد كه سالهاست خانه هاي آخرت خيلي ها را ساخته است مي گفت كار ما روي اصول است و تمام قبرها را به يك ميزانو اندازه مي كنيم و در كار خودم استاد هستم. او هيچ ترسي از اين كار نداشت و حتي چندين بار نيز مجبور شده نبش قبر كند. زندگي اين افراد براي من و همكارم خيلي جالب بود . او هم مثل همه ما زندگي مي كرد و به قبر كني به عنوان يك حرفه نگاه مي كرد. او سالها قبل كشاورز بود ولي به دلايلي كه خيلي از ما ميدانيم اين كار را رها و به قبر كني روي آورده بود.
براي تهيه عكس از قبر كن ها به قطعه اي كه در آن اموات را دفن مي كردند رفتم. فضاي خوفناكي بود و از هر طرف صداي ناله اي به آسمان بود. پسر جواني كه موهايش را ژل زده بود و در حالي عينك دودي به چشمانش بود در گوشه اي ايستاده بود و انتظار مي كشيد. نزديكتر شدم و سوال كردم كه در اينجا چه مي كني؟ از جوابش شوكه شدم. گفت من به مرده ها تلقين مي دهم و الان هم منتظرم كه كفن اين مرده را باز كنند تا كارم را شروع كنم. در آنجا بود كه متوجه شدم قبركن ها هم مثل مرده شورها حقوق بالا و خوبي مي گيرند . حداقل از سرو وفضع اين پسر كه مي شد اين را حدس زد. با خودم فكر مي كردم به راستي اين جوان كه قرار است نام امام ها را در گوش اموات صدا كند تا آنها هنگام سوال و جواب پاسخ بدهند آيا خودش اعتقادي به اين امام ها دارد. در دلم از خدا خواستم كه هنگام مرگم كسي برايم تلقين بخواند كه خودش اعتقاد به آن داشته باشد.