تبليغاتX
جريده - عشق را پاياني نيست
يادداشت هاي يك روزنامه نگار

عشق را پاياني نيست. نمي دانم كه چه قدر به اين جمله اعتقاد داريد. ساليان نه چندان دور اين جمله معناي همراه با واقعيت داشت ولي امروز مي توان پايان عشق را ديد و كساني كه به آخر خط مي رسند. امروز ديگر عشق معناي خودش را از دست داده است و كساني كه به پايان خط عاشقي مي رسند تحمل وجود ديگري را ندارند. كاش مي شد مثل اين پيرمرد و پيرزن هميشه عاشق ماند و مثل روزهاي آغاز زندگي عشق ورزي كرد اما افسوس كه ما فقط اداي عاشقي را در مي آوريم.

بين دو راهي گير كرده ام. بين رفتن و ماندن. ترك تمام چيزهايي كه دوستشان دارم و ماندن و همچو شمع آب شدن. عشق به خيلي از چيزها زنجيري به پايم بسته و توان حركت را از من گرفته است. خيلي ها مي گويند چشمانم را ببندم و اين زنجير را از پايم باز كنم ولي نمي توانم . خدايا كمك كن.

خدايا قدرتي بده تا تغيير دهم آنچه را مي توانم / شهامتي بده تا بپذيرم آنچه را نمي توان تغيير دهم.

و بينشي بده تا تفاوت آن دو را بدانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:7  توسط يوسف حيدري  |