تبليغاتX
جريده - من و سردار
يادداشت هاي يك روزنامه نگار

آشنايي من و سردار رادان به سالها قبل و از زمان فرماندهي انتظامي استان خراسان توسط وي بازمي گردد.

وقتي يك هفته قبل از آنكه فرمانده نيروي انتظامي تهران شود من اين موضوع را به او گفتم ولي او قويا" با تكذيب اين موضوع گفت من هيچوقت اين مسوليت را قبول نميكنم و مطمئن باش هيچگاه در يك مصاحبه مطبوعاتي با تو روبرو نخواهم شد. اما چرخ گردون اين با به ضرر او چرخيد و شد آن چيزي كه ما پيش بيني كرده  بوديم.

او شخصيت جالبي دارد و هميشه از سردار طلايي به عنواند استاد خودش ياد ميكند. هميشه در برابر خبرنگاران لبخند به لب دارد و سعي مي كند با لبخند و شوخي سوالات خبرنگاران را پاسخ دهد و يا اگر جواب دادن آن به را به مصلحت نداند با ترفند لبخند و شوخي آن را از سر باز كند.

به هر حال گرچه به قول بعضي از دوستان او تاكنون با بحراني جدي در پايتخت مواجه نشده تا نشان دهد كه چند  مرده حلاج است ولي اعتقاد جالب او مبني بر اينكه هرگاه در منطقه استحفاظي  هركلانتري يك معتاد هم مشاهده نشد نشان دهنده فعاليت خوب آن كلانتري است بسيار ستودني است و چندين بار نيز سرزده براي بررسي اين موضوع به كلانتري ها سركشي كرده است.

اميدوارم همانطور كه در جلسات مطبوعاتي گفته است كه مديري كه از مطبوعات و رسانه ها و پاسخگويي به آنها فراري باشد مدير موفقي نيست خود نيز بر اين اعتقاد پايبند باشد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:21  توسط يوسف حيدري  |