تبليغاتX
جريده - بازگشت بيجه
يادداشت هاي يك روزنامه نگار

مدتها بود كه شايعه اش دهان به دهان مي گشت. باورش سخت بود ولي وقتي از بسياري از همكاران و ماموران پليس شنيدم كم كم باورم شد. بيجه دوباره به منطقه پاكدشت بازگشته است و باز هم مشغول شكار پسران خردسال و نوجوان است. نمي توانستم باور كنم. بيجه اسفند ماه سال ۸۳ در پاكدشت و در ملاء عام پس از آنكه توسط پدران كودكاني كه توسط او به قتل رسيده بودند تازيانه خورد به دار مجازات آويخته شد. از سالها تاكنون سايه وحشت بيجه در اين شهرستان سايه افكنده است به طوري كه وقتي دانش آموزي تنها چند دقيقه ديرتر به خانه مي رود بايد منتظر به تكاپو افتادن و غش و ضعف اعضاي خانواده اش باشيم. محمد بسيجه معروف به بيجه با اذيت و آزار و كشتن كودكان پاكدشت برگ سياهي را در تاريخ اين منطقه رقم زد كه تا سالها باقي خواهد ماند.

بالاخره اين شايعات كار دست ما داد و عزم ما  را جزم كرد تا اين كه پس از دو سال بارديگر سفري به اين شهرستان داشته باشيم.با عبور از شرقي ترين جاده خارج از تهران وارد شهرستان پاكدشت شديم. ديدن دوباره اين شهر با كوره هاي آجر پزيش مرا به خاطرات بدي كه از اين شهر داشتم برد. هنوز هم تصوير پدراني كه با شوق عكس فرزندانشان را براي چاپ در روزنامه ايران و پيدا شدنشان مي دادند مقابل چشمانم است. درحالي كه ما مي دانستيم فرزندان آنها دچار چه سرنوشت شومي شده اند وليكن نمي توانستيم بگوييم و اين لحظات چه سخت بر ما گذشت.

وقتي از كنار جاده به كوره هاي آجرپزي خيره شدم ياد صحبت هاي فرماندار وقت شهرستان افتادم كه مي گفت وجود اين كوره پز خانه ها و وجود ۷۰۰۰ كارگاه و همچنين مهاجر پذير بودن اين شهر آن را به مكان امني براي جرم و جنایت تبديل كرده است و قربانيان اين جنايتها خانواده هايي از قشر بسيار ضعيف جامعه هستند و به همين خاطر شايد كسي تا كنون توجه جدي به آنها نمي كرد و اگر اين جنايتها در پايتخت اتفاق افتاده بود بازتاب بسياري پيدا مي كرد و همه مسئول پذير مي شدند ولي در اينجا همه از زير بار مسئوليت فرار مي كنند.

سراغ رئيس دادگستري جديد رفتم و با استقبال آقاي حسيني در حالي که  فرمانده انتظامي پاكدشت و رئيس اداره آگاهي نيز در آنجا حضور داشتند مواجه شدم. آنها نيز اين شايعه را شنيده بودند و از اينكه بي دليل اين شايعات درست شده بود بسيار ناراحت بودند. فرمانده انتظامي پاكدشت در حالي تمام ۱۳۲ پرونده مفقودین سال جاري را مقابلم قرار داد گفت  به غير از ۱۰ پرونده كه همه آنها نيز بزرگسال هستند ديگر پرونده ها كشف شده و تاكنون هيچ گزارشي مبني بر گم شدن و يا قتل كودكي در پاكدشت ارائه نشده است و مطمئن باشيد پاكدشت يكي از امنترين شهرهاي كشور است.

حرفهاي اين مقام انتظامي برايم جالب بود و او با حرارت و ارائه آمار سعي ميكرد تا مرا متقاعد كند كه ديگر هيچ جنايتي در پاكدشت اتفاق نخواهد افتاد و همه مردم و كودكان در امنيت به سر مي برند.

شايد دردناكترين حرفها درباره اين منطقه اين بود كه پس از اين حادثه بسياري ازمردم  اين شهر كوچ كردند و قيمت زمين  در اين شهر  بسیارافت كرد وكسي حاضر نبود اين شهر را براي زندگی انتخاب كند.

وقتي به سراغ رئيس اداره آموزش و پرورش پاكدشت رفتم صحبتهاي جالب مي گفت: ما از ۵۴ هزار دانش آموز اين شهرستان به شدت مراقبت مي كنيم ولي باز هم شاهد اتفاقات ناگوار هستيم. يك جوان افغاني دوچرخه سوار دو دختر بچه خردسال را كه يكي از آنها معلوليت ذهني نيز داشت  چندی قبل ربود و تحت اذيت و آزار قرار داده و ما هم براي آنكه باز هم تجربه تلخ بيجه در اينجا تكرار نشود طي نامه اي به مسئولان بالاتر خواهان تامين امنيت براي دانش آموزان شديم.

این شهر را با همه خاطات تلخش ترك كردم و در راه بازگشت به اين موضوع فكر ميكردم كه آيا بازهم بيجه به اينجا بازخواهد گشت؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:27  توسط يوسف حيدري  |