تبليغاتX
جريده - سكان هدايت
يادداشت هاي يك روزنامه نگار

  يك روزخدا با لبخندی مهر آمیز به من گفت:  دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را هدایت کنی؟

گفتم: البته به امتحانش می ارزد و پرسیدم:

کجا باید بنشینم ؟

چقدر باید بگیرم ؟

کی وقت نهار است ؟

چه موقع کار را تعطیل کنم ؟

خدا گفت: سکان را بده به من! فکر می‌کنم هنوز آماده نباشی!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 1:47  توسط يوسف حيدري  |